عبدی از آن دسته بازیگرانی بود که مسیر حرفهایاش تنها به یک گونه یا یک قالب محدود نشد. او هم توانست در آثار جدی و ماندگار بزرگان سینما حضور پیدا کند و هم در سالهای بعد، با تکیه بر تواناییهای کمدی و طنازی خود، جایگاه ویژهای میان مخاطبان عام پیدا کند.
البته در روزهای پس از درگذشت او، درباره کارنامه بلند و پر فراز و نشیبش بسیار گفته و نوشته شده است؛ از همکاریهای مهمش با کارگردانانی چون داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی و علی حاتمی گرفته تا نقشهای محبوبی که در ذهن مردم ماندگار شدند. اما شاید مهمتر از مرور فهرست آثار او، توجه به ویژگیای باشد که اکبر عبدی را از بسیاری از بازیگران همدورهاش متمایز میکرد؛ توانایی خلق شخصیتهایی متفاوت که هرکدام هویت و جهان مستقل خود را داشتند.
اکبر عبدی بازیگری بود که شخصیتپردازی در وجود و ذاتش نهادینه شده بود. او فقط دیالوگ نمیگفت یا ظاهر یک شخصیت را تغییر نمیداد؛ بلکه تلاش میکرد از درون به نقش نزدیک شود. همین ویژگی باعث میشد تماشاگر احساس کند با یک شخصیت واقعی روبهرو است، نه صرفاً بازیگری که در حال اجرای یک نقش است.
یکی از نمونههای فراموشنشدنی توانایی او، بازی در فیلم «آدمبرفی» است؛ جایی که عبدی دو شخصیت متفاوت زن و مرد را با ظرافت و مهارت اجرا کرد و نشان داد که چگونه میتوان از مرزهای معمول بازیگری عبور کرد و مخاطب را با خود همراه کرد.
در فیلم «مادر» ساخته زنده یاد علی حاتمی نیز در نقش پسری سادهدل و کمتوان ذهنی، یکی از تجربههای ماندگار او به شمار میرود؛ نقشی که بدون اغراق و با تکیه بر احساس، مخاطب را با خود همراه میکرد.
به خصوص سکانسی که مارد از در وارد حیات خانه میشود و اکبر عبدی با ظاهری مهربانان و پر احساس چادر مادر را بو می کند. صحنه ای به شدت احساسی که شنیده ام ابتکار خود عبدی بود و علی حاتمی سخت تحت تاثیر این صحنه قرار گرفته بود. همچنین، بسیاری از مخاطبان هنوز بازی او در مجموعه تلویزیونی «بازم مدرسهام دیر شد» را به یاد دارند؛ اثری که بخشی از خاطرات جمعی چند نسل شد.
عبدی در سالهای اخیر نیز در قالبهای مختلف طنز ظاهر شد و حتی در برخی آثار نقش زنان سالمند را ایفا کرد؛ تجربهای که برای بسیاری از بازیگران دشوار است، اما عبدی توانست با شناخت دقیق از جزئیات رفتاری و حرکتی، آن را باورپذیر کند.
در حقیقت، کارنامه اکبر عبدی مجموعهای از آدمهای متفاوت است؛ آدمهایی که هرکدام زبان، رفتار، نگاه و ویژگیهای خاص خود را داشتند. این همان چیزی است که از یک بازیگر واقعی انتظار میرود؛ اینکه بتواند جهانهای متفاوت را تجربه کند و خود را در چارچوب یک تیپ یا شخصیت ثابت محدود نکند.
یکی از آسیبهای رایج در سینما و تلویزیون، گرفتار شدن برخی بازیگران در نقشهایی است که یک بار با موفقیت اجرا کردهاند. گاهی بازیگری پس از موفقیت در یک نقش، همان شخصیت را بارها تکرار میکند و به جای خلق تجربهای تازه، به بازتولید تصویری آشنا از خود میپردازد. نتیجه این روند، فاصله گرفتن مخاطب و از بین رفتن تازگی حضور بازیگر است.
حتی گاهی دیده میشود برخی بازیگران پس از ایفای نقشهای خاص، بهویژه شخصیتهای مذهبی، پهلوان، جوانمرد یا گندهلات، چنان در آن قالب باقی میمانند که در گفتوگوها، رفتارهای اجتماعی و حضورهای عمومی نیز همان تصویر را ادامه میدهند.
در چنین شرایطی، مخاطب دیگر مرز میان بازیگر و نقشی را که بازی کرده تشخیص نمیدهد و این مسئله میتواند به اعتبار هنری او آسیب بزند. شاید یکی از دلایل ماندگاری اکبر عبدی همین بود که هیچگاه اسیر نقشهایش نشد. او شخصیتها را زندگی میکرد، اما در آنها باقی نمیماند. پس از پایان فیلم، دوباره به همان اکبر عبدی واقعی بازمیگشت؛ انسانی که با مردم ارتباط داشت و اجازه نمیداد تصویر یک نقش، جای هویت شخصیاش را بگیرد.
امروز که به مسیر حرفهای او نگاه میکنیم، میتوان دریافت چرا کارگردانان مختلف از نسلهای گوناگون به سراغش رفتند. عبدی فقط یک بازیگر طنز نبود؛ بازیگری بود با توانایی تغییر، تجربه و کشف شخصیتهای تازه. میراث او برای نسلهای بعدی، فقط چند فیلم و چند نقش خاطرهانگیز نیست؛ بلکه یادآوری این حقیقت است که بازیگر موفق کسی است که بتواند هر بار مخاطب را با چهرهای تازه غافلگیر کند، نه اینکه تنها نسخه تکراری از گذشته خود ارائه دهد.